يک روز حافظه ام را از دست مي دهم
و هيچ چيز را ديگر
به خاطر نمي آورم
روزي که بايد
کسي مرا به من معرفي کند
وراه خانه ام را نشانم دهد
دلت برايم تنگ مي شود آنوقت
مي دانم
و زنگ مي زني
اما...
شما؟
و هيچ چيز را ديگر
به خاطر نمي آورم
روزي که بايد
کسي مرا به من معرفي کند
وراه خانه ام را نشانم دهد
دلت برايم تنگ مي شود آنوقت
مي دانم
و زنگ مي زني
اما...
شما؟
(ارديبهشت 86)
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:45  توسط کاسبی
|
